تبليغاتX
نوعی دیگر

سه شنبه بیستم اسفند 1387

 

متن نامهٔ سرگشادهٔ جامعه جهانی بهائى به دادستان کل کشور



BAHÁ’Í INTERNATIONAL COMMUNITY
United Nations Office
866 United Nations Plaza, Suite 120, New York, NY 10017 USA
Telephone: 212-803-2500, Fax: 212-803-2566, Email:
uno-nyc@bic.org

۱۴ اسفند ۱۳۸۷

آیت الله قربان‌علی درّی نجف‌آبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم دادستان کلّ کشور،

اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر می‌گذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروه‌های کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی می‌کردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشته‌اند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال ۳۰سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.

بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساخته‌اند که متوقّف شدن کار این گروه‌ها نباید موجب نگرانی گردد. میلیون‌ها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع‌ و وقایع اخیر را با بی‌طرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ ۱۶۵ سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شده‌اند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی ۱۷۹ محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود می‌دانیم که نکاتی اساسی را در نامه‌ای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.

در بیانیّه‌ای که از طرف خبرگزاری فارس در ۲۷ بهمن ۱۳۸۷ منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ ۲۰ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و هم‌چنین مادّۀ ۲۳ در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشته‌اید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریان‌سازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوش‌باوری انسان نمی‌توان تعبیر کرد. نکته‌ای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیم‌های سرکوب‌گر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نموده‌اند. تصوّر آنکه می‌توان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمه‌ای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان می‌تواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران می‌گردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم می‌سازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میل‌شان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواسته‌اند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبوده‌اند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کرده‌اید به نظر می‌رسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ ۳۰ سال گذشته پایمال شده منظور نموده‌اید.

حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:

- بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونت‌های ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بی‌رحم انجام می‌شد، بعد از انقلاب اسلامی در سال ۱۳۵۷ دست‌خوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.

- در ماه مرداد سال ۱۳۵۹ هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل می‌دهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شده‌اند.

- کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و هم‌چنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئت‌هایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دست‌گیر و اعدام گردیدند.

- در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال ۱۳۶۲ صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.

- بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ ۳۰۰۰۰۰ نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروه‌های خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.

- حدود ۲۰ سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجویی‌های خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت ‌نموده و از فعّالیّت‌های آنها کاملاً آگاه بوده‌اند. چنین به نظر می‌رسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکل‌گیری بود.

- امّا در طیّ همین مدّت، در سال ۱۳۶۹ نامه‌ای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه‌های فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.

- اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سال‌های اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدف‌شان ریشه‌کن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.

- از حدود سال ۱۳۸۴ به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانه‌های گروهی — روزنامه‌ها، سایت‌های اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم‌چنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمان‌یافته‌ای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ ۱۳۶۹ در حال انجام است.

- در ماه اسفند ۱۳۸۴ توجّه گزارش‌گر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانه‌ای جلب شد که در تاریخ ۷ آبان ۱۳۸۴ از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی‌ شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.

- جوانان بهائی بیش از ۲۰ سال از ورود به دانشگاه‌ محروم بودند زیرا تقاضا‌نامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده می‌نمود. در سال ۱۳۸۵ به علّت فشارهای جامعۀ بین‌المللی، تغییراتی در تقاضا‌نامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامه‌ای به ۸۱ دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.

- به دنبال نامۀ فوق‌الذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ ۱۹ فروردین ۱۳۸۶ صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروم‌اند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ‌ساخت. بدین ترتیب کوشش‌های مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.

- در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت می‌شوند افزایش یافته، حمله به خانه‌های بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی دارایی‌های شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستان‌های بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر می‌خیزند وسیع‌تر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی می‌شود.

- سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند ۱۳۸۶ و بقیه در اردیبهشت ۱۳۸۷، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بی‌گناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانواده‌هایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانواده‌ها اجازه داده شد که ملاقات‌های کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.

- بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچک‌ترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شده‌‌اند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.

- بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامه‌ای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساخته‌اید، اظهار داشته‌اید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز
در این مورد صادر فرمودید.

وقایع سال‌های اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسش‌هایی را در ذهن هر ناظر بی‌طرفی راجع به هدف ظلم و ستم‌های همه‌جانبه علیه بهائیان ایران مطرح می‌سازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزه‌های جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّ‌ها می‌تواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان می‌شود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟

- بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور می‌کوشند، خود را ملزم می‌دانند که دوش به دوش هموطنان‌شان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام می‌کنند، در همۀ احوال به ذیل درست‌کاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزه‌جویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز می‌نمایند.

- یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبهه‌گیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بین‌المللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگی‌های آیین بهائی است.

- در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات می‌رساند.

- ساختار اداری بهائی که در بیش از ۱۸۰ کشور جهان استقرار یافته وسیله‌ای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار
ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.

- مرکز بین‌المللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال ۱۲۴۷ یعنی ۸۰ سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.

- دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد می‌کند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف می‌نماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف می‌کند. در زیارت‌نامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.

- بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.

با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه می‌توان کلماتی مانند "جریان‌‌سازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّه‌ای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هم‌وطنان خود دارند کودکان خانواده‌های کم درآمد را مدد می‌دهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک می‌دانید؟ اگر بهائیان آرمان‌های والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبهٴ طاهره و اخلاق راضيهٴ مرضيّه است، آیا باید عمل‌شان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانواده‌ای بهائی در خلوت‌گاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانه‌های گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شده‌اند صحبت می‌نماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور می‌زند با آنان در میان می‌گذارد. آیا این اقدام را می‌توان جریان‌سازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانت‌آمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق می‌ورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه می‌گیرد تا برای هم‌کلاسی‌های خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا می‌توان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور می‌خواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم ‌آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه می‌شود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و می‌بایستی بتوانند دوش به دوش یک‌دیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروه‌‌های کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟

آنچه مذکور آمد نمونه‌ای از ظلم و ستم‌ شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّت‌هاست که مدّت ۳۰ سال است از بهائیان ایران سلب شده است.

به استحضار آن مقام می‌رساند که مأمورین دولت در طیّ ۲۰ سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نموده‌اند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع می‌دانند حفظ می‌کنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد ‌به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بی‌رحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم می‌شود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگ‌نظری و کوته‌بینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما می‌بینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته‌ شدن بی‌دلیل مغازه‌های چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقی‌دانان جوانی را می‌بینیم که به دنبال محروم شدن هم‌کاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را می‌بینیم که بعد از ممنوع شدن هم‌کلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ‌ بهائی را می‌بینیم که در تمام ساعات شب حمایت و هم‌دردی نسبت به همسایۀ خود را که منزل‌شان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هم‌وطنان بهائی خود برخاسته‌اند طنین گذشتۀ شکوه‌مند این ملّت شریف را با گوش جان می‌شنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستم‌دیدۀ بهائی بر می‌خیزند، چه دانشجو و دانش‌پژوه، چه روزنامه‌نگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرف‌دار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستم‌های مشابهی رنج می‌کشند.

به استحضار آن مقام محترم می‌رساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران می‌باشد. ان‌شاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.

با احترام،
جامعۀ جهانی بهائی

رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد

 
نوشته شده توسط نسترن در 8:53 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم تیر 1387

برندگان جايزۀ نوبل خواستار آزادى زندانيان بهائى شدند

نيويورك

۳۰ ژوئن ٢٠٠٨ برابر با ۱۰ تیر ١۳٨٧

سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى

شش برندۀ جايزۀ صلح نوبل در بيانيۀ مشتركى از حكومت ايران خواسته‌اند هفت عضو برجسته جامعۀ بهائى اين كشور را كه در تهران زندانى هستند فوراً آزاد كند.

اين شش نفر كه اعضاى ’نهاد زنان نوبل‘ هستند از حكومت ايران خواسته‌اند كه امنيت اين بهائيان را – كه بدون اتهام مشخص و حق مشاورۀ با وكيل در زندان اوين هستند – تضمين كند و آنان را بدون قيد و شرط آزاد سازد.

       

بانى دوگال، نمايندۀ ارشد جامعه جهانى بهائى در سازمان ملل، گفت: ”ما از اين فعالان سرشناس بين المللى به خاطر درخواست آزادى دوستان بهائى خودمان، كه بدون هيچ دليلى و فقط به خاطر اعتقاداتشان زندانى هستند، تشكر مى كنيم.

امضاءكننگان اين بيانيه عبارتند از:

-- بتى ويليامز و مايريد كاريگان مگواير، مؤسسين بنياد ”مردمِ صلح“ در ايرلند شمالى. برندگان صلح نوبل در سال ۱۹۷۶.

                                                         

-- ريگوبرتا منچو تام، از پيش‌گامان دفاع از آشتى قومى-فرهنگى در موطن خودش گواتمالا. برندۀ نوبل سال ۱۹۹۲.

-- جودى ويليامز، استاد دانشگاه و از فعالان بين المللى براى ممنوعيت استفاده از مين. برندۀ نوبل سال ۱۹۹۷.

 

-- دکتر شيرين عبادى، وكيل ايرانى حقوق بشر. برندۀ نوبل سال ۲۰۰۳.

-- وانگارى موتا ماآتاى، استاد دانشگاه و فعال كنيائى محافظت از محيط زيست. برندۀ نوبل سال ۲۰۰۴.

در بيانيۀ آنها كه روى سركاغذ ’نهاد زنان نوبل‘ منتشر شده آمده است: ”ما با نگرانى از خبر بازداشت شش عضو برجسته جامعه بهائيان ايران در روز ۱۴ مه ۲۰۰۸ آگاه شده‌ايم. ما مطلع هستيم كه خانم فريبا كمال آبادى، و آقايان جمال الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى و وحيد تيزفهم اعضاى يك گروه غير رسمى معروف به ’ياران‘ هستند كه به امور اوليه جامعۀ بهائيان ايران رسيدگى مى‌كنند؛ همچنين مطلع هستيم كه عضو ديگر اين گروه خانم مهوش ثابت  از پنجم مارس ۲۰۰۸ در بازداشت به سر مى‌برد؛ ما به اين وسيله نگرانى عميق خودمان را از تهديدهاى فزاينده و آزار جامعه بهائيان ايران اعلام مى كنيم.

ما از حكومت ايران مى‌خواهيم كه امنيت اين افراد و آزادى فورى و بدون قيد و شرط آنها را فراهم كند.

نهاد زنان برندۀ نوبل‘ در سال ۲۰۰۶ توسط شش زن برندۀ اين جايزه از آمريكاى شمالى، آمريكاى لاتين، اروپا، خاورميانه، و آفريقا به منظور كمك به برقرارى صلح از طريق مشاركت با زنان در سراسر جهان تأسيس شد. تا به حال فقط دوازده زن موفق به دريافت جايزۀ نوبل شده‌اند.

دفتر ’نهاد زنان برندۀ نوبل‘ در شهر اتاوا در كانادا قرار دارد.

http://negahedigar.blogfa.com/post-109.aspx

نوشته شده توسط نسترن در 9:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم تیر 1387

امروز داشتم به یکی از برنامه های یک تلوزیون خارجی گوش میکردم....خبری ذهن مرا برای تمام روز به خودش مشغول کرد ...مادری برای اینکه دو فرزند نوجوانش در کنسرت Miley Cyrus خواننده و بازیگر نوجوان Disney Channel در ردیف اول صندلیها بنشینند ۱۳۰۰۰ دلار پرداخت کرذ!

Miley Cyrus  که تنها ۱۵ سال دارد و بازیگر نقش سریال معروف  Hannah Montana است  از محبوبیت زیادی بین نسل نوجوان برخور دار است. او از سال ۲۰۰۴ در این سریال  ایفای نقش میکند و همچنین از سال ۲۰۰۶ به صورت حرفه ای  به خوانندگی میپردازد.

با خودم فکر میکردم که امروزه بت سازی و بزرگ کردن خوانندگان و هنرپیشگان چقدر رایچ شده است و به شدت  سرسام اوری همواره در حال افزایش است. این روند تا به کی و به چه سویی ادامه خواهد داشت؟ ایا وقت ان فرا نرسیده است که جامعه شناسان و  روانشناسان این معضل را به درستی و از ابعاد مختلف بررسی کنند؟ ایا زمان ان نیست که این گونه  بت سازی ها   و الگو سازی های  نادرست و  دور از حالت تعادل به جدیت مورد مطالعه قرار گیرد؟ایا اثرات مخرب این ستاره سازی ها  در شکل گیری افکار آرزوها و روش تفکر  و منش و زندگی آینده یک نو جوان هنوز بر جوامع آشکار نشده ؟

البته تا نظام فکری بشر امروز بر مبنای فردگرایی  منفعت طلبی ثروت اندوزی قدرت خواهی  و به بهای  لگد مال کردن حقوق دیگران اثتثمار مادی و معنوی  و نادیده گرفتن فقر شدید میلیونها انسان باشد   نتایجی جز این انتظار نمیرود...مادری که خود مبنا و زیر بنای  فکری درستی ندارد  و دنیا  برایش فقط در محدوده خانواده خودو منافعش معنا و مفهوم دارد البته نمیتواند الگوی مناسبی برای فرزندانش باشد. ساختار فکری و هویت چنین نوجوانی چیزی نمیشود جز یک انسان مصرف کننده خود خواه  بی توجه به نیازهای دیگران.این شخص قادر به شناخت و انتخاب اولویتها  و الگوهای  مناسب در زندگی آینده خود نخواهد بود. او برایش خدمت به همنوع از خود گذشتگی ایثار بخشیدن کاستن از فقر  واژگانی غریب و نانفهوم است.

 

نوشته شده توسط نسترن در 9:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم تیر 1387

تماس‌هاى كوتاه هفت زندانى بهائى ايرانى با خانواده‌هايشان

 


 نيويورك سرويس خبرى مرکز جهانى بهائى ٣٠ خرداد ١٣٨٧

  در١٩ژوئن ٢٠٠۸جامعۀ جهانى بهائى اطلاع يافته است كه به هفت عضو برجسته جامعۀ بهائى ايران كه زندانى هستند اجازه تماس‌هاى كوتاه تلفنى با خانواده‌هايشان داده شده است.

اين تماس‌ها نخستين ارتباط زندانيان بهائى پس از دستگيرى شش تن از آنها در حملات سحرگاهى به خانه‌هايشان در چهاردهم ماه مه است. هفتمين نفر در ماه مارس در شهر مشهد دستگير شده بود.

بنا به اطلاع جامعۀ جهانى بهائى به خانم‌ها مهوش ثابت و فريبا كمال‌آبادى در روز سوم ژوئن اجازه داده شده كه با خانواده‌هايشان تماس تلفنى بگيرند. خانم ثابت روز پنجم مارس در مشهد دستگير شد اما در بيست و ششم مه به زندان اوين، كه گمان مى رود سايرين نيز در آنجا زندانى هستند، منتقل شد.

بعدا تأييد شد كه آقايان جمال الدين خانجانى، عفيف نعيمى، سعيد رضائى، بهروز توكلى و وحيد تيز فهم نيز تماس‌هاى تلفنى كوتاهى با خانواده‌هايشان داشته اند.

هيچ اعلام جرمى عليه اين هفت نفر، كه مجموعه اعضاى هيأت هماهنگ كننده امور اوليه جامعۀ سيصد هزار نفرۀ بهائيان ايران هستند، صورت نگرفته است.

در سال ١٩٨٠ تمام نه عضو محفل روحانى ملى بهائيان ايران ربوده شدند كه چون پس از آن هيچ اطلاعى از وضعيت آنها به دست نيامده گمان مى رود به قتل رسيده باشند. يك سال پس از تشكيل مجدد اين محفل، هشت نفر از نه عضو آن دستگير و به قتل رسيدند.

غير از هفت عضو زندانى اين هيأت در تهران، پانزده بهائى ديگر نيز در ايران در بازداشت بسر‌می‌برند. بعضى از اين افراد اجازه تماس با بيرون را ندارند و اكثر آنها رسماً مورد اتهامى قرار نگرفته اند.

نوشته شده توسط نسترن در 9:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم تیر 1387

 .

                           حقوق زنان، حقوق کودکان، حقوق اقلیتها

 

 

 

 

حقوق زنان، حقوق کودکان، حقوق اقلیتها، ... فراوان شنیده ایم؛ بسیار گفته اند؛ لیکن چون پای محک عمل به میان می آید، فراموشمان میشود که خود زمانی کودک بوده ایم؛ فراموشمان میشود که از بطن زنی پا به عرصه وجود گذاشته ایم؛ فراموشمان میشود که انسان هستیم. از اینکه به تکرار بیفتم و حرفهای دیگران یا خودم را باز گویم متنفرم، اما گاهی لازم است تکرار کنیم و برایمان تکرار کنند چیزهایی را که فراموش کرده ایم یا خواسته ایم که فراموش کنیم؛ وحادثه دانشگاه زنجان و آن استاد و آن دختر دانشجو باز ما را ملزم کرد که گوشمان را بدهکار این تکرار کنیم؛ که ای مردان به  یاد داشته باشید که زندگی شما -و بقای بشریت مرهون لطف زنان است که جسمتان را از عصاره وجود خود و به بهای تحلیل جسم خود می پرورانند، که این کوچکترین لطف ایشان است؛ و بس بالاتر از آن، از روح خود در شما میدمند، مسیحا وار، تا نطق به شما بیاموزند، و عقل را، و زندگی را و ... عشق را، بزرگترین موهبت خداوندی؛ درّی که شما در بازار مکاره دنیا به پشیز شهوت میفروشید و ارضای آنی خود را به جراحات ابدی یک زن -موجودی که از او مهربانتر و مهرورزتر نیافریده اند- میخرید. چه میشود شما را که جنایت میکنید و چه میشود ما را که جنایت شما را به نظاره مینشینیم، در سکوتی خیانت بار.

* * *

از زمان تکامل بشر -از موجودی دارای هوش ابزاری محدود، به موجودی دارای قوه نطق و ادراک و هوش جامع- زمانی بس مدید میگذرد؛ مدتی بس طولانی که زمانی که از نخستین به رسمیت شناختن حقوق مدنی برابر، برای زنان تا کنون میگذرد، در مقابل آن چشم برهم زدنی بیش به نظر نمیرسد. زنان و مردان امروز وارث این سیر طولانی تکامل هستند. برای دهها، بلکه صدها هزار سال، زنان به پرورش نسل آینده و رتق و فتق امور منزل (جامعه) میپرداختند و مردان به شکار و دفاع از جامعه بشری نوپا. این عادات رفتاری چند هزار ساله، اثری عمیق بر تکامل مغزی-روانی دو جنس نهاده است. از اینروست که می بینیم مهارتهای اجتماعی عاطفی زنان بسیار قویتر از مردان (در متوسط جمعیت و به هنگام بررسی جمعیتی قابل توجه) است؛ در حالی که تواناییهای فیزیکی و آن جنبه از تواناییهای مغزی-روانی که لازمه جنگ و گریز است، در مردان قویتر است. از این رو میزان شیوع جرم و جنایت و اعمال ضد اجتماعی در مردان بالا تر است که نتیجه نهادینه شدن روحیه حمله و دفاع طی هزاران سال تکامل است؛ در حالیکه از آنجا که زنان، مجبور و قادر به ایجاد و حفظ و ارتقای روابط اجتماعی قوی با هم نژادان خود بوده اند، تواناییهای عاطفی-اجتماعی خارق العاده ای (نسبت به مردان) پیدا کرده اند؛ توانایی راهبری اجتماعی، قدرت سخنوری و ارتباط با دیگر انسانها، توانایی در انجام چند فعالیت ذهنی همزمان، قدرت تمرکز بر روی جزییات حسی و دارای جاذبه اجتماعی بودن، همه نتیجه این سیر تکامل است. با پیشرفت روز به روز بشر نیاز به قدرت جسمی (مقصودم توانایی فیزیکی است، نه آمادگی جسمانی که یک مولفه مهم سلامت جسم است) و داشتن روحیه تهاجمی  و آمادگی برای برانگیختگی فوری -در جهت جنگ  یا دفاع-  روز به روز کمتر میشود؛ بلکه این قابلیت (سهولت در برانگیخته شدن) به معضلی برای جوامع بشری تبدیل شده است. شیوع بالای نزاعهای منجر به جرح یا فوت، یکی از دهشتناکترین اَشکال این معضل است؛ بالعکس بشر روز به روز بیشتر به اهمیت تقویت مهارتهای اجتماعی عاطفی پی میبرد و جامعه بشری با گذشت زمان به این مهارتها نیاز بیشتری پیدا میکند. به طور خلاصه، با پیشرفت سیر تکامل اجتماعی-مدنی، جامعه بشری بیشتر نیازمند تقویت تواناییهای زنانه و کنترل و تخفیف تواناییهای مردانه میشود. تا آنجا که به علم فیزیولوژی مربوط میشود، تغییر ویژگیهای جسمی زنانه و مردانه، نه ممکن است ونه منطقی؛ اما احتمالا اکثریت بر این نکته توافق خواهند داشت که برای داشتن جامعه ای سالم، در حالی که نیازمند تواناییهای فیزیکی-روانی مردانه برای جنگ تن به تن با خرسهای وحشی و یا کشتن گاومیش برای به دست آوردن غذا نیستیم، باید تواناییهای زنانه (مهارت در ایجاد ، حفظ و ارتقای روابط اجتماعی و حس همدلی و همنوع دوستی) را تقویت کنیم. اگر از این منظر منصفانه قضاوت کنیم، یک جامعه بشری ایده آل آنست که کنترل و هدایت جامعه به دست زنان و مردانی باشد که دارای تواناییهای اجتماعی-عاطفی تقویت شده باشند، بلکه تک تک افراد جامعه دارای این تواناییها باشند.در پایان خاطر نشان میکنم منظور من در این یادداشت خصیصه های روانی-اجتماعی زنانه و/یا مردانه بوده است و نه ویژگی های فیزیولوژیک و آناتومیک.

* * *

وسخن آخر، بلکه نقطه اوج یادداشت من ...

در روزگاری که حتی در جوامع مترقّی غربی، سخن گفتن از برتری و یا حداقل تساوی تواناییها و حقوق زنان و مردان آنچنان دور از ذهن بود که نادیده گرفتن آفتاب؛ مردی -درایران زمین- که پیروانش اورا حضرت بهاالله میخوانند، از تواناییها و حقوق برابر زنان و مردان سخن گفت؛ و این اندیشه خود به تنهایی مایه مباهات پیروان آن خدایی مرد میتواند باشد، کما اینکه درمورد دیگر اندیشه های مترقّی او؛ که البته من از ورود به این مبحث -حقوق زنان در اندیشه حضرت بهاالله و آیین بهائی احتراز میکنم، که صلاحیت ورود به این بحث را در خود نمی بینم.

ماخذ: http://newnegah.org/index.php?option=com_content&task=view&id=826&Itemid=24 

نوشته شده توسط نسترن در 8:55 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و دوم دی 1386

امروز داشتم به یکی از برنامه های یک تلوزیون خارجی گوش میکردم....خبری ذهن مرا برای تمام روز به خودش مشغول کرد و به شدت  به فکر انداخت...مادری برای اینکه دو فرزند نوجوانش در کنسرت Miley Cyrus خواننده و بازیگر نوجوان Disney Channel در ردیف اول صندلیها بنشینند ۱۳۰۰۰ دلار پرداخت کرذ!

Miley Cyrus  که تنها ۱۵ سال دارد و بازیگر نقش سریال معروف  Hannah Montana است  از محبوبیت زیادی بین نسل نوجوان برخور دار است. او از سال ۲۰۰۴ در این سریال  ایفای نقش میکند و همچنین از سال ۲۰۰۶ به صورت حرفه ای  به خوانندگی میپردازد.

با خودم فکر میکردم که امروزه بت سازی و بزرگ کردن خوانندگان و هنرپیشگان چقدر رایچ شده است و به شدت  سرسام اوری همواره در حال افزایش است. این روند تا به کی و به چه سویی ادامه خواهد داشت؟ ایا وقت ان فرا نرسیده است که جامعه شناسان و  روانشناسان این معضل را به درستی و از ابعاد مختلف بررسی کنند؟ ایا زمان ان نیست که این گونه  بت سازی ها   و الگو سازی های  نادرست و  دور از حالت تعادل به جدیت مورد مطالعه قرار گیرد؟ایا اثرات مخرب این ستاره سازی ها  در شکل گیری افکار آرزوها و روش تفکر  و منش و زندگی آینده یک نو جوان هنوز بر جوامع آشکار نشده ؟

البته تا نظام فکری بشر امروز بر مبنای فردگرایی  منفعت طلبی  ثروت اندوزی قدرت خواهی  و به بهای  لگد مال کردن حقوق دیگران اثتثمار مادی و معنوی  و نادیده گرفتن فقر شدید میلیونها انسان باشد   نتایجی جز این انتظار نمیرود...مادری که خود مبنا و زیر بنای  فکری درستی ندارد  و دنیا  برایش فقط در محدوده خانواده خودو منافعش معنا و مفهوم دارد البته نمیتواند الگوی مناسبی برای فرزندانش باشد. ساختار فکری و هویت چنین نوجوانی چیزی نمیشود جز یک انسان مصرف کننده خود خواه  بی توجه به نیازهای دیگران.این شخص قادر به شناخت و انتخاب اولویتها  و الگوهای  مناسب در زندگی آینده خود نخواهد بود. او برایش خدمت به همنوع از خود گذشتگی ایثار بخشیدن کاستن از فقر  واژگانی غریب و نانفهوم است.

 

نوشته شده توسط نسترن در 12:15 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم دی 1386


 در فهرست بهترين‌ها

 


اعتماد ملي: شنبه‌شب، زماني كه آسين چلبي نشان طلا‌ي بارگاه مولوي را در قونيه بر سينه شهرام ناظري مي‌چسباند، منتقدان لس‌آنجلس‌تايمز فرسنگ‌ها آن‌طرف‌تر مشغول انتخاب بهترين‌هاي موسيقي سال 2007 بودند؛ سالي كه ديگر نفس‌هاي آخر خود را مي‌كشد و چيزي به پايان آن نمانده، شانزدهمين نواده پسري مولا‌نا شنبه‌شب در قونيه از بلبل فارسي تقدير كرد و منتقدان لس‌آنجلس‌تايمز شواليه شرق و پسرش حافظ را به عنوان يكي از بهترين‌هاي موسيقي در سال 2007 معرفي كردند.


 

سال 2007، سالي براي شواليه شرق

اين روز با پايان گرفتن سال ميلا‌دي منتقدان و صاحبنظران هنري دنيا در تلا‌ش هستند كه بهترين‌هاي رشته‌هاي مختلف را به مخاطبان هنر معرفي كنند. در اين ميان لس‌آنجلس‌تايمز هم در فهرستي به معرفي بهترين‌هاي موسيقي جهان در سال 2007 پرداخت و نكته جالب وجود نام شهرام ناظري و پسرش حافظ در اين فهرست بود. دان هكمن منتقد اين روزنامه ناظري و فرزندش را به عنوان بهترين‌هاي حوزه <ورلد ميوزيك> معرفي كرده. <اشتياق مولا‌نا ‌)The Passion of Rumi( عنوان اثري است كه از سوي اين منتقد مورد توجه قرار گرفته. وي در اين باره گفته است: <آواز خارق‌العاده شهرام ناظري، خواننده پرافتخار ايران وقتي با صداي فرزندش حافظ همراه مي‌شود، تركيبي از ساختارهاي موسيقايي شرق و بافت‌ها و صداهاي اركسترال غربي را ايجاد مي‌كند.> اين منتقد همچنين در شاخه ورلد ميوزيك، از يوسوان دور (آفريقا)، جيلبرتو جيل (برزيل) و آنجليك كيدجو با عنوان بهترين‌هاي سال 2007 نام برده است. در اين فهرست همچنين بهترين‌هاي شاخه‌هاي پاپ، پاپ لا‌تين و جاز معرفي شده است.

در بارگاه مولا‌نا

شهرام ناظري آخرين كنسرت خود در سال مولا‌نا در قونيه برپا كرد تا يك بار ديگر طنين صداي بلبل فارسي بر سر مزار شاعر ايراني قونيه بپيچد. به گزارش مهر، در كنار اجراي كنسرت ناظري، آسين چلبي (نواده شانزدهم پسري مولا‌نا از سلطان ولد) هم نشان طلا‌يي بارگاه مولا‌نا را بر سينه ناظري چسباند. ناظري بعد از دريافت اين نشان به عنوان رئيس افتخاري مركز مولا‌نا پژوهي وابسته به دانشگاه سلجوق در ايران معرفي شد. همچنين در اين مراسم حميدرضا نوربخش (مديرعامل خانه موسيقي) در سخناني گفت: <سال گذشته خانه موسيقي به مناسبت سال مولا‌نا به پيشواز اين موضوع رفت و با تجليل از دو هنرمند (شهرام ناظري و كيخسرو پورناظري) كه بيشتر در زمينه آثار و افكار مولا‌نا كار كرده بودند براي اين سال نيز برنامه‌هايي تدارك ديده بود كه اين مراسم يكي از آنهاست.>

گفتني است در اين مراسم، كنسرت ناظري در دستگاه نوا آغاز شد و قطعاتي چون شيدا شدم، قفل زندان و... به اجرا درآمد.

انتهاي خبر // روزنا - وب سایت اطلاع رسانی اعتماد ملی//www.roozna.com

نوشته شده توسط نسترن در 8:30 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

گــــر بـه تو افتدم نظــــر، چهــره به چهــره، رو بـــــــه رو
شرح دهـــــم غـــــم تــــو را، نکتـــــه به نکته مـو به مـو
از پــــــي ديـــــــدن رخت، هـــــمچـــو صبــــــا فتـــاده‌ام
کوچــــــه به کوچــه، در به در، خانـــه به خانه، کو به کو
دور دهـــــان تنـــگ تــــــــو، عــارض عنبــــــــــرين خطت
غنــــــچه بــه غنــــچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
مـــــــي‌رود از فــــــــراق تــــو، خـــون دل از دو ديـــده‌ام
دجله به دجله، يم به يم، چشمه به چشمه، جو به جو
مهـــــــر تو را دل حـــزين، بافتــــه بـــــــر قمــــاش جان
رشتـــه بـــــــــه رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو بـــه پو
در دل خويش «طاهره»، گشت و نـــــــجست جز تو را

                 صفحـه بـه صفحـه، لا به لا، پــــرده به پـــرده، تو به تو    

   

   طاهره، قره‌العين

 


نوشته شده توسط نسترن در 12:6 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

دیدگاه تولستوی در مورد صلح جهانی  بهایی 

 

          

     

" تعلیمات دیانت بهایی آینده بسیار درخشانی دارند... به همین علت من این دین را دوست دارم چه خالصترین و پاک ترین ادیان حقه الهیه می باشد. تساوی برادری و محبت و فداکاری را در روح انسان ایجاد می سازد و او را آماده و مستعد برای فداکاری در راه خدا می نماید... " تولستوی

 

 

 

 

" یک دین واقعی، دینی است که از پارازیت هایی که به وسیله افکار بشری به آن افزوده شده، عاری باشد مانند دیانت جدید بهایی...       " تولستوی

نوشته شده توسط نسترن در 11:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم دی 1386

معضل دانشجویان مسلمان در انگلستان

کاویان صادق زاده میلانی               

 

با خبر شدیم که سایت شیعه نیوز از بابت تبعیض علیه دانشجویان مسلمان در انگلستان ابراز نگرانی کرده است. لینک خبر در زیر منعکس می شود.

 

http://www.shia-news.com/ShowNews.asp?Code=86101103

                                               

                   

باید افزود که هرگونه تبعیض و حق کشی مخالفت و مغایرت کامل با آموزه های بهاءالله دارد. جامعه بهائی به این می بالد که بنابر تعالیم بهائی هر گونه ظلم و حق کشی را منافی مقام انسان و اساس عدالت می داند. از این روست که بهائیان در تمام موارد بجای کرنش در برابر جابران و کتمان عقیده و تقیه و قبول ظلم و عدم رعایت عدالت با ظالمان و جابران وارد گفتمانهای سازنده می شوند تا آنها را متنبه و بیدار کنند. مثلا در شرایطی که نیروهای مدنی هوادار حقوق بشرو ادیان دیگر (از جمله مسلمانان) در شیلی زمان پینوشه یا آپارتاید آفریقای جنوبی در تقیه و کتمان باور بودند و علیه دیکتاتوری و آپارتاید دهان نمی گشودند بهائیان پیام بهاءالله را مبنی بر عدالت و حقوق حقه مردم و لزوم براندازی دست ظلم را به سران این کشورها ارائه می کردند. در آفریقای جنوبی که مسلمانان نظام شیطانی و پلید و دریدهء آپارتاید را با آرامش و با خوشی پذیرفته بودند بهائیان از همان آغاز آپارتید فعالیتهای خود را در زمینه وحدت بشر و برقراری مواسات و مساوات در بین نژادها به عرصه افکار بردند و حتی هنگامی که تشکیل جلسه و نشست بین سیاه و سفید ممنوع بود جلسه های بین نژادی مختلط را هیچگاه منحل نکردند. هنگامی که نظام آپارتاید بهائیان را ممنوع و بازداشت کند، بهائیان سفید از تشکیلات بهائی استعفا دادند و مدیریت جامعه بهائی به عهده بهائیان بومی آفریقایی افتاد. درنتیجه بهائیان سیاه از لحاظ اداره جامعه بهائی در بالای بهائیان سفید بودند و این مساله بر ناراحتی نظام آپارتاید بسیار افزود. بهائیان به فعالیتهای خود در راه آشنا کردن مردم با آموزه های بهائی افزودند و در راه وحدت نژادی محکمتر و بیشتر از پیش کوشیدند. این است تفاوت بین آزاد اندیشی دینی و تقیه و کتمان باور و پیروی از آپارتاید از ترس نظامها و دیکتاتورها.

برای نمونه یکی از آثار بهاءالله خطاب به رئیس دولت عثمانی که به پینوشه هم داده شد از این قرار است:

-- تا قدرت و قوّت باقی است در صدد باشید که ضرّی از مظلومی رفع نمائید.

و در جای دیگر می آورد که:

- -ای ظالمان ارض از ظلم دست خود را کوتاه نمائید که قسم یاد نموده ام از ظلم احدی نگذرم...

 

و این در همان دورانی بود که در ایران اصحاب بزدل و ترسو بهائی ستیز به تحریک مردم و ساواک برای خرابی بناهای بهائی می پرداختند. این است تفاوت روش و شهامت: گروهی در پی اصلاح و بازسازی و روشنگری عالم هستند و گروهی جبون و زبون در پی خرابی یک ساختمان و تبانی سیاسی برای حفظ قدرت. در آمریکا نیز وضع بهائیان بهتر نبود. در ایالتهای جنوبی آمریکا و در شرایطی که تبعیض نژادی روند روز بود مردم کم فکر با دیدن جلسات مختلط و آمیزش سفید و سیاه از بغض و دشمنی اسلحه می گرفتند و به جلسات بهائی شلیک می کردند و سپس تهدید می کردند که در صورت برقراری دوباره باز هم بهائیان و مخاطبین آنها را مورد مواخذه و خشونت قرار می دهند. ولی بهائیان با سر بلند و بدون خوف و جبن و تقیه (که از مشخصّات جا افتاده بهائی ستیزان است) به کار خود ادامه دادند و می دهند.

ولی خواندن خبر بالا من را بسیار ناراحت کرد چون هر گونه آزار و اذیت دیگران برای بهائی قابل تحمل نیست. ولی پس از مطالعه کامل خبر خیالم کمی راحت شد. اول دیده شد که در این خبر هیچ مورد واقعی  تبعیض مطرح نشده است. و سپس دیدم که در انگلستان اسلام دینی غیر رسمی نیست و مسلمانان از دانشگاهها و شغلهای دولتی اخراج نشده اند. جالب توجه اینکه تنی چند از نمایندگان مجلس عام نمایندگان و مجلس اعیان مسلمان هستند (نه بهائی، بلکه مسلمان! بهائیان از نمایندگی سیاسی در انگلستان معذورند). در ضمن هیچ دانشگاهی مسلمانان را به دلیل دینشان ردّ صلاحیت نمی کند و همان مواجب و مقرری و کمک هزینه درسی و همان شرایط که به همگان تعلق دارد به مسلمانان هم تعلق می گیرد. اضافه کنم که اگر شخصی در انگلستان به دلیل دینش از کار برکنار شود یا به دلیل مسلمان شدن مورد کمترین تبعیض و دشنام یا اهانت قرار گیرد می تواند دادخواهی و شکوای خود را به دادگاه برد و غنیمت بگیرد. حقوق بازنشستگی، خدمات اجتماعی و پزشکی مسلمانان نیز مانند دیگران است. جالب توجه است که در انگلستان فرقی بین مسیحی، مسلمان،یهودی و لائیک نیست.  هرچه این روباه پیر سیاست و جهانخوار قدیم برای مسلمانان روا داشته است، همان را جمهوری اسلامی از بهائیان دریغ داشته است. و شاید بیخود نباشد که در هنگامه مشروطیت علما و طلاب شیعه برای فرار و حفظ جان باغ خوش آب و هوای سفارت انگلیس را به مبارزه ترجیح دادند. 

و با توجه به حقیقت های بالا سزاست که سایت وزین شیعه نیوز چند سطری را هم به وضعیت بهائیان و آپارتاید دینی ایران علیه آنان اختصاص دهد.  ولی کجاست انصاف و با کدام شهامت؟ 

بر گرفته شده از سایت نگاهی دیگر 

  http://negahedigar.blogfa.com/

نوشته شده توسط نسترن در 7:56 |  لینک ثابت   •